تبليغاتX
در ستایش هیچ

در ستایش هیچ

کلود شابرول، کارگردان موج نوی فرانسه درگذشت

کلود شابرول


کلود شابرول، کارگردان مشهور فرانسوی روز شنبه، ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۰ میلادی در سن ۸۰ سالگی درگذشت.

او که از مطرح ترین کارگردان های جریان موج نوی سینمای فرانسه محسوب می شود، در بیش از نیم قرن فعالیت سینمایی بیش از ۶۰ فیلم را در کارنامه هنری خود به ثبت رساند.

از کلود شابرول در کنار فرانسوا تروفو، ژان لوک گدار و ژاک ریوت به عنوان یکی از پایه گذاران سبک موج نو در سینمای فرانسه در دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی نام برده می شود.

کریستوف ژیرار، معاون فرهنگی شهردار پاریس در مراسم اعلام خبر درگذشت این کارگردان پرآوازه او را هنرمندی "آزاد، جسور و سیاسی" معرفی کرد.

کلود شابرول نخستین فیلم خود را با عنوان "سرژ زیبا" در سال ۱۹۵۸ کارگردانی کرد و با تولید متوسط یک فیلم در سال تا سال ۲۰۰۹ از پرکارترین های سینمای فرانسه به حساب می آمد.

آخرین اثر این کارگردان "بلامی" نام دارد که در سال ۲۰۰۹ میلادی با نقش آفرینی ژرار دوپاردیو روانه بازار شد.

به عقیده منتقدان، شابرول در بسیاری از آثارش با نگاهی تلخ و گزنده به انتقاد از "زشتی ها" و ارزش های "ریاکارانه" بورژوازی (طبقه متوسط) جامعه فرانسه می پرداخت.

به لحاظ موضوعی تنوع آثار سینمایی کلود شابرول بسیار چشمگیر و حائز اهمیت است.

شابرول که در بعضی از آثارش به موضوعات رمانتیک پرداخته، عمدتا به عنوان یکی از اساتید سینمای جنایی شهره است.

او از طرفداران آلفرد هیچکاک بود و در کتابی به ستایش از سبک این کارگردان پرداخت. کارشناسان سینما تاثیر علاقه شابرول به سینمای آلفرد هیچکاک را در شگردهای بصری و ساختار فیلم های او برجسته می دانند.

سینماگران موج نوی فرانسه عمدتا با پس زدن ساختارهای سنتی و قراردادی سینمای بازاری فرانسه و ستایش از نوگرایی سینمای آمریکا، به بسط و گسترش سبکی در سینما علاقه نشان دادند که به پویایی در انتخاب موضوعات، ساده گرایی در روایت و ساختار و همچنین نگاه انتقاد آمیز سیاسی و اجتماعی شهرت یافت.

+ نوشته شده در  Sun 12 Sep 2010ساعت 12:57 PM  توسط ف.شبانه  | 

ژوزه ساراماگو، خالق «کوری»، درگذشت

ژوزه ساراماگو، نویسنده کتاب پرفروش کوری، در نوامبر سال ۲۰۰۹  
 
ژوزه ساراماگو، روزنامه‌نگار، رمان‌نویس و داستان‌نویس نام‌آور پرتغالی‌تبار و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ روز جمعه ۲۸ خردادماه، پس از یک دوره طولانی بیماری در ۸۷ سالگی درگذشت. از ساراماگو، چندین رمان و به‌ویژه «کوری» با بیش از ۱۵ چاپ به فارسی منتشر شده است.

ساراماگو در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۲ در شهرک ازینهاگا در نزدیکی شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، متولد شد. آثار این نویسنده کمونیست تازه در حدود پنجاه سالگی وی مورد توجه جهانیان قرار گرفت، گرچه خود او در موطنش به دلیل پای‌بندی‌اش به کمونیسم به اندازه خارج از کشور محبوب نبود.

ساراماگو در سال ۱۹۹۸ در مصاحبه‌ای به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: «مردم قبلا درباره من می‌گفتند که خوبه، ولی کمونیسته. ولی حالا می‌گویند کمونیسته، ولی خوبه.»

وی در سال ۱۹۹۰ و پس از اعتراض حزب راست‌گرای پرتغال به رمان بحث‌انگیز او با عنوان «انجیل به روایت عیسی مسیح» به لانزاروت، از جزایر قناری اسپانیا، نقل مکان کرد. دولت پرتغال این رمان را توهینی به کاتولیک‌ها دانسته و از ورود این رمان به فهرست نامزدهای جایزه ادبی اروپا جلوگیری کرد.

نخستین رمان ساراماگو در سال ۱۹۴۷ با عنوان «سرزمین گناه» به چاپ رسید و آخرین اثر او با عنوان «دفترچه یادداشت» که مجموعه پست‌های وبلاگی اوست ماه گذشته به زبان انگلیسی منتشر شد. 

یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار او رمان «کوری» است که در سال ۱۹۹۵ نوشته شده است. رمان «کوری» داستان کشوری را بازگو می‌کند که تمام مردم آن دچار نوع خاصی از عارضه کوری می‌شوند.

این کتاب در ایران نیز با چند ترجمه به فارسی منتشر شده است که در این میان ترجمه مینو مشیری بیش از ۱۵ چاپ داشته است.

از دیگر آثار ترجمه شده ساراماگو به زبان فارسی می‌توان به بلم سنگی، همه نام‌ها، سالمرگ ریکاردو ریش و بالتازار و بلموندا اشاره کرد.

قرار بر این بود که ساراماگو، نخستین پرتغالی‌زبان برنده جایزه نوبل، در اوت امسال در فستیوال کتاب ادینبرا در اسکاتلند حضور داشته باشد.

آثار او که به بیش از ۲۰ زبان دنیا ترجمه و چاپ شده غالبا با آثار گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی، استاد رئالیسم جادویی، مقایسه شده است
.
+ نوشته شده در  Sat 19 Jun 2010ساعت 11:27 AM  توسط ف.شبانه  | 

باربد طاهری، فیلمبردار سینمای ایران درگذشت

باربد طاهری

باربد طاهری (1389-1321)

باربد طاهری، هفتم مه (۱۷ اردیبهشت) در بیمارستانی در سن‌خوزه در ایالت کالیفرنیا در سن 67 سالگی درگذشت.

باربد طاهری از فیلمبرداران زبردست جنبش نوین سینمای ایران (موج نو) بود. او کار سینمایی خود را در سال ۱۳۵۰ با تهیه فیلم "خدا حافظ رفیق" به کارگردانی امیر نادری شروع کرد.

او در سال ۱۳۵۱ فیلم رگبار، نخستین کار بلند سینمایی بهرام بیضایی را تهیه و فیلمبرداری کرد.

بهرام بیضایی در گفت و گویی پس از نمایش این فیلم در جشنواره فیلم تهران گفت: "چند داستان نوشته داشتم. ولی رگبار تنها قصه ای بود که کسی حاضر شد روی آن پول تهیه بدهد. باربد طاهری ریسک ساختن این فیلم را قبول کرد و گرچه برای مدتی او را هم دچار تردید کردند. ولی او حتی ریسک نداشتن بازیگر مشهور و پولساز را هم قبول کرد."

اما پس از شکست تجاری این فیلم، باربد طاهری به علت بدهی هایش به زندان افتاد.

او در سال ۱۳۵۳ فیلم "زیر پوست شب" به کارگردانی فریدون گله را فیلمبرداری کرد.

طاهری با فیلمبرداری این دو فیلم نشان داد که به ویژه در عرصه فیلمبرداری سیاه و سفید از بهترین امیدهای سینمای ایران است.

رگبار

رگبار نخستین فیلمی بود که باربد طاهری فیلمبرداری کرد

او در ثبت فضاهای تیره و رئالیستی قوی، کنتراست‌های نوری شدید، صحنه‌های خارجی شبانه و بارانی مهارتی کم‌نظیر داشت. او در سبک کار از مکتب نئورئالیسم ایتالیا و ژانر "فیلم نوار" متأثر بود.

طاهری در سال‌های نزدیک به انقلاب، با تلویزیون به همکاری پرداخت و در ساخت سریال‌های انتقادی مانند "خانه قمرخانم" همکاری کرد.

باربد طاهری به ادبیات کلاسیک ایران علاقه فراوان داشت و در برداشت‌های سینمایی از منابع ادبی کوشا بود. در این راستا او در تهیه دو سریال تلویزیونی دست داشت: در اجرای طرح "افسانه‌های کهن ایران" و در کارگردانی سریال "سمک عیار" با همکاری محمد رضا اصلانی.

او چند فیلم مستند کوتاه ساخته که معروفترین آنها فیلم "زورخانه" است، درباره ورزش باستانی ایران.

باربد طاهری در جریان انقلاب پیوسته در خیابان‌های تهران بود و به همراه همکار فیلمبردارش، محمود اسکویی صحنه‌های تاریخی انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ را روی نوار فیلم ثبت کرد.

دستاورد این تلاش فیلم مستند بلندی بود به نام "سقوط ۵۷" که پس از انقلاب به روی پرده آمد.

با تنگ شدن فضای فعالیت هنری پس از انقلاب، باربد طاهری ایران را ترک کرد و در کالیفرنیا (آمریکا) اقامت گزید.

او به فعالیت در زمینه سینما ادامه داد و از اواخر دهه ۱۹۹۰ با گسترش تکنیک‌های دیجیتال به فیلمسازی کامپیوتری روی آورد.

طاهری در سال ۱۳۲۱ در آبادان متولد شده بود.

+ نوشته شده در  Fri 14 May 2010ساعت 2:1 PM  توسط ف.شبانه  | 

La Sélection Officielle du 63ème Festival International du film de Cannes vient d'être dévoilée. Elle propose encore cette année aux cinéphiles du monde entier des longs métrages de cinéastes habitués de Cannes (Jean-Luc Godard, Woody Allen, Mike Leigh, Abbas Kiarostami), d

La Sélection Officielle du 63ème Festival International du film de Cannes vient d'être dévoilée. Elle propose encore cette année aux cinéphiles du monde entier des longs métrages de cinéastes habitués de Cannes (Jean-Luc Godard, Woody Allen, Mike Leigh, Abbas Kiarostami), des metteurs en scène reconnus (Oliver Stone, Alejandro Gonzalez Innaritu, Bertrand Tavernier, Takeshi Kitano) et des nouveaux réalisateurs, que ce soit en Compétition, Hors Compétition, Séance Spéciale, Séance de Minuit ou encore à Un Certain Regard.

EN COMPETITION :

POETRY de Lee Chang-Dong
LA PRINCESSE DE MONTPENSIER de Bertrand Tavernier
COPIE CONFORME de Abbas Kiarostami
TOURNEE de Mathieu Amalric
FAIRGAME de Doug Liman
ANOTHER YEAR de Mike Leigh
DES HOMMES ET DES DIEUX de Xavier Beauvois
BIUTIFUL de Alejandro Gonzalez Innaritu
HORS LA LOI de Rachid Bouchareb
HOUSEMAID de Im Sang-Soo
OUTRAGE de Takeshi Kitano
UN HOMME QUI CRIE de Mahamat Haroun
LA NOSTRA VITA de Daniele Luchetti
UTOMLOYNNEYE SOLNTSEM 2 de Nikita Mikhalkov
YOU MY JOY de Sergei Loznitsa
LOONG BOONMEE RALEUK CHAAT d'Apichatpong Weerasethakul

HORS COMPETITION 

ROBIN DES BOIS de Ridley Scott (film d'ouverture) 
YOU WILL MEET A TALL DARK STRANGER de Woody Allen
WALL STREET : L'ARGENT NE DORT JAMAIS de Oliver Stone
TAMARA DREWE de Stephen Frears

SEANCES SPECIALES

INSIDE JOB de Charles Ferguson
OVER YOUR CITIES GRASS WILL GROW de Sophie Fiennes
NOSTALGIE DE LA LUMIERE de Patricio Guzman
DRAQUILA-L'ITALIA CHE TREMA de Sabina Guzzanti
CHANTRAPAS de Otar Iosseliani
ABEL de Diego Luna

SEANCES DE MINUI 

 

KABOOM de Gregg Araki
L'AUTRE MONDE de Gilles Marchand

 

+ نوشته شده در  Thu 15 Apr 2010ساعت 12:24 PM  توسط ف.شبانه  | 

اسکار ۲۰۱۰؛ درخشش 'مهلکه'
فیلم مهلکه که داستان آن درباره جنگ عراق است، با به دست آوردن 6 جایزه از جمله بهترین فیلم موفق ترین فیلم هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز اسکار بود و کاترین بیگلو، سازنده این فیلم به عنوان نخستین زنی که اسکار بهترین کارگردانی را به دست آورد، نام خود را در تاریخ اعطای این جوایز ثبت کرد.

اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول به ساندرا بولاک (با فیلم نقطه کور) و اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل به مونیک (با فیلم پرشس) رسید.

اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اول به جف بریجز (با فیلم دل دیوانه) و بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به کریستفر والتس (با حرامزاده های بی شرف)رسید.

فیلم های آواتار و مهلکه هر کدام با نامزد شدن در 9 بخش، بالاترین شانس را برای کسب جوایز اسکار 2010 داشتند که سهم مهلکه 6 جایزه و اواتار فقط 3 جایزه بود.

استیو مارتین ( برای سومین بار) و آلک بالدوین (برای نخستین بار) بازیگران سینمای آمریکا امسال اجرای مراسم را که در سالن کداک در هالیوود برگزار شد، بر عهده داشتند.


گزارش اعطای جوایز

اسکار 1 : نخستین اسکار این دوره را که بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بود، پنه لوپه کروز، برنده دوره پیش بهترین بازیگر نقش مکمل زن به کریستوفر والتس (حرامزاده های بی شرف) داد.

اسکار 2: جایزه بهترین انیمیشن را پیتر داکتر، کارگردان بالا (up) دریافت کرد. بالا برای بهترین فیلم هم نامزد شده که برای نخستین بار در تاریخ آکادمی است که فیلمی در هر دو بخش نامزد می شود.

اسکار 3: رایان بینگام و تی بون برنت جایزه بهترین ترانه را برای فیلم دل دیوانه گرفتند.

اسکار 4: رابرت داونی جونیور و تینا فی، نام مایک بال نویسنده فیلمنامه مهلکه را به عنوان برنده بهترین فیلمنامه تالیفی اعلام کردند. او جایزه اش را به سربازهای آمریکایی در خارج از آمریکا و پدرش که اخیر درگذشته تقدیم کرد.

گزیده جوایز اسکار

فیلمنامه تالیفی: مهلکه
فیلمنامه اقتباسی: پرشس
انیمیشن: بالا
موسیقی: بالا

ترانه: دل دیوانه
فیلمبرداری: آواتار

صداگذاری و ترکیب صدا: مهلکه

گریم: پیشتازان فضا

طراحی صحنه: آواتار

طراحی لباس: ویکتوریای جوان

جلوه های ویژه: آواتار
انیمیشن کوتاه: لوگوراما
فیلم خارجی: رازهای چشم ها (آرژانتین)

اسکار 5: اسکار بهترین انیمیشن کوتاه را لوگوراما (محصول فرانسه) به کارگردانی نیکلا شامرکین برنده شد.

اسکار 6: جایزه بهترین فیلم کوتاه را مستاجران جدید برد.

اسکار 7: بن استیلر با گریمی شبیه به شخصیت های فیلم اواتار به روی صحنه آمد و برنده جایزه بهترین گریم را اعلام کرد. جایزه این بخش به فیلم پیشتازان فضا رسید.

اسکار 8: جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی را جیک جیلنهال و ریچل مک آدامز به جفری فلچر فیلمنامه نویس پرشس اعطا کردند.

از راجر کورمن (کارگردان) و لورن باکال (بازیگر) که چند ماه پیش به آنها اسکار افتخاری اعطا شده بود، بار دیگر تقدیر شد.

اسکار 9: رابین ویلیامز جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به مو نیک بازیگر فیلم پرشس داد. او هنگام دریافت جایزه اش از اعضای آکادمی تشکر کرد که "اجرا" برای شان مهم بوده و "سیاستی" در انتخاب شان نبوده است.

اسکار 10:اواتار نخستین اسکارش را در این مراسم برای بهترین طراحی صحنه به دست آورد.

اسکار 11: سندی پل، که پیشتر دو بار برای فیلمهای شکسپیر عاشق و هوانورد برنده اسکار بهترین طراحی لباس شده بود، بار دیگر و این بار برای طراحی لباس فیلم ویکتوریای جوان جایره این بخش را یه دست آورد.

صحنه هایی از فیلمهای ترسناک تاریخ سینما به نمایش در آمد.

اسکار 12 و 13: پل جی ان اتوسون هر دو جایزه بهترین صداگذاری و ترکیب صدا را برای فیلم مهلکه به دست آورد.

اسکار 14: ساندرا بولاک جایزه بهترین فیلمبرداری را به مارو فیوره، مدیر فیلمبرداری اواتار داد.

پس از معرفی برنده این جایزه، با نمایش عکسهایی از درگذشتگان سال گذشته همچون کارل مالدن، مایکل جکسون و دیوید کارادین و اجرای ترانه ای از بیتل ها به خوانندگی و نوازندگی جیمز تیلور، از آنها یاد شد.

اسکار 15: پس از اجرای موسیقی فیلم های نامزد برای بهترین موسیقی اريژینال که با رقص همراه بود، نام مایکل جاکینو آهنگساز انیمیشن بالا به عنوان برنده این بخش اعلام شد.

اسکار 16: جایزه بهترین جلوه های ویژه همانطور که انتظار می رفت به اواتار تعلق گرفت.

اسکار 17: جایزه بهترین فیلم مستند به فیلم پناهگاه ساحلی که درباره کشتن دلفین ها در ژاپن است تعلق گرفت.

اسکار 18: مهلکه چهارمین جایزه اش را در این مراسم برای تدوین فیلم به دست آورد.

اسکار 19: کوئنتین تارانتینو و پدرو آلمادووار رازهای چشم‌ها محصول آرژانتین را به عنوان بهترین فیلم زبان غیر انگلیسی معرفی کردند.

اسکار 20: میشل فایفر، جولین مور، ورا فارمیگا، تیم رابینز و کالین فرل بر روی صحنه رفتند و هر کدام درباره یکی از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد که باهم سابقه همکاری داشتند، جملاتی گفتند.

کیت وینسلت، جف بریجز بازیگر فیلم دل دیوانه را به عنوان برنده این بخش اعلام کرد. جورج کلونی، مورگان فریمن، کالین فرث و جرمی رنر رقبای بریجز در این بخش بودند.

جف بریجز چهار بار پیش از این نامزد اسکار بود، ولی هیچگاه نتوانسته این جایزه را به دست آورد.

اسکار 21: مایکل شین، پیتر سارسگارد، فارست ویتاکر، استنلی توچی و اپرا وینفری نیز برای تمجید از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی زن به روی صحنه رفتند.

شان پن برای اعلام نام برنده این بخش به روی صحنه رفت و ساندرا بولاک بازیگر فیلم نقطه کور را به عنوان برنده بهترین بازیگر نقش اصلی زن اعلام کرد.

بولاک هنگام دریافت جایزه اش از گابوری سیدیبی، هلن میرن، مریل استریپ و کاری مالگیان، نامزدهای دیگر این بخش تجلیل کرد.

این نخستین نامزدی بولاک برای اسکار بود. جالب اینکه شب گذشته ساندرا بولاک برنده جایزه تمشک طلایی (رزی) برای بدترین بازیگری معرفی شده بود.

اسکار 22: باربارا استرایسند برای معرفی بهترین کارگردان سال به روی صحنه رفت و نام کاترین بیگلو، سازنده مهلکه را به عنوان برنده این بخش اعلام کرد. این نخستین بار است که در تاریخ آکادمی یک زن برنده اسکار بهترین کارگردانی می شود.

اسکار 23: با اعلام نام مهلکه به عنوان بهترین فیلم توسط تام هنکس، هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز پایان یافت.

از سال ۱۹۴۴ این نخستین بار است که در رشته بهترین فیلم، ده نامزد - و نه پنج نامزد- معرفی می شوند. تصمیمی که انتقادهایی را هم به همراه داشته است. جورج کلونی بازیگر و کارگردان آمریکایی در این باره پیش از آغاز مراسم گفت که این کار شاید برای جذاب کردن مراسم جالب باشد اما برای صنعت فیلمسازی خوب نخواهد بود.

کاترین بیگلو، کارگردان مهلکه، چهارمین زنی است که نامزد اسکار بهترین کارگردانی شده است.

+ نوشته شده در  Mon 8 Mar 2010ساعت 2:7 PM  توسط ف.شبانه  | 

بخت های اسکار بهترین کارگردان

امسال یکی از فیلم های آواتار، مهلکه، حرامزاده های بی شرف، پرشس و پادرهوا برای کارگردانش اسکار بهترین کارگردانی را به ارمغان خواهد آورد.

از میان این فیلم ها، برخی شانس دو فیلم آواتار و مهلکه را بالاتر می دانند؛ این دو فیلم با ۹ نامزدی بالاترین شانس را برای کسب بیشترین اسکار دارند.

اما ماجرا به این سادگی هم نیست. کارگردان های دیگری هم هستند که کم سروصداترند اما شانه به شانه این دو کارگردان برای کسب اسکار بهترین کارگردانی انتظار می کشند.

تغییر در شیوه داوری بهترین فیلم اسکار هم که امسال به دلیل اضافه شدن تعداد نامزدهای بهعترین فیلم صورت گرفته باعث می شود احتمال برنده شدن فیلمی جز دو فیلم آواتار و مهلکه حتی بیشتر هم بشود.

جیمز کامرون برای آواتار

برنده ۳ اسکار

۳۸ جایزه و ۲۹ نامزدی

متولد اوت ۱۹۵۴ در اونتاریو کانادا

جیمز کامرون کارگردان فیلم های ترمیناتور، ترمیناتور ۲ ، بیگانه ها و تایتانیک است.

پدرش مهندس بود، خودش هم از دانشگاه کالیفرنیااستیت مدرک فیزیک گرفت ولی بعد از فارغ التحصیلی مدتی کامیون می راند تا بتواند به آرزویش که ورود به دنیای فیلمنامه نویسی و سینما بود برسد.
اولین فعالیت هنری اش کارگردانی هنری و مشاوره تهیه کننده فیلم جنگ در آن سوی ستاره ها محصول سال ۱۹۸۰ بود.

این کارگردان ۵۵ ساله با فیلم تایتانیک رکورد فروش فیلم را در دنیا شکست و اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را برد.

کامرون حالا با فیلم آواتار رکورد فروش تایتانیک را هم شکسته است و در اسکار امسال برای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین تدوین نامزد جایزه است.
او برای این فیلم علمی تخیلی سه بعدی جایزه گلدن گلوب برای بهترین کارگردانی را هم برده و حالا چشم به راه شب اسکار است.

کاترین بیگلو برای مهلکه

نامزد ۲ اسکار

۳۴ جایزه و ۶ نامزدی

متولد نوامبر ۱۹۵۱ سان فرانسیسکو

امسال ممکن است نام کاترین بیگلو به عنوان نخستین کارگردان زن برنده اسکار برای بهترین کارگردانی در تاریخ ثبت شود.

او که امسال جایزه بهترین کارگردان و بهترین فیلم بفتا را هم گرفته، حالا در رقابتی تنگاتنگ با شوهر سابقش جیمز کامرون برای اسکار بهترین کارگردانی می جنگد.

فیلم مهلکه بر خلاف فیلم آواتار توجه منتقدان سینمایی را به خود جلب کرده است و حالا باید دید داوران آکادمی اسکار جانب منتقدان را می گیرند یا به فیلمی رای می دهند که فروشش در گیشه در تاریخ سینما بی‌سابقه بوده است.
کاترین بیگلو از مدرسه فیلمسازی کلمبیا مدرک گرفت، در کانون هنری سان فرانسیسکو درس خواند و برنده بورسیه برنامه مطالعات مستقل از موزه ویتنی شد.

کاترین بیگلو حالا سرگرم ساخت فیلمی تلویزیونی است به نام سال معجزه‌آمیز.

بیگلو چهارمین زنی است که نامزد اسکار بهترین کارگردانی می شود.

نامزدهای قبلی بهترین کارگردان زن اسکار لینا ورتمولر برای فیلم هفت زیبایی محصول ۱۹۷۶ ، جین کمپیون برای فیلم پیانو محصول ۱۹۹۳و سوفیا کاپولا برای فیلم گمشده در ترجمه در سال ۲۰۰۳ بودند.

کوئنتین تارانتینو برای حرامزاده های بی شرف

برنده یک اسکار


۶۱ جایزه و ۵۱ نامزدی

متولد ناکسویل تنسی

این کارگردان ۴۶ ساله پیش از این، برای فیلم قصه‌های عامه پسند (پالپ فیکشن)، اسکار بهترین کارگردانی و اسکار مشترک بهترین فیلمنامه را برده است.

حالا او برای بار دوم، با فیلم حرامزاده های بی شرف، نامزد اسکار بهترین کارگردانی و فیلمنامه شده است.
حرامزاده های بی شرف یک فیلم پرماجرا درباره جنگ جهانی دوم است.
تارانتینو با فیلم کم هزینه سگ های انباری به شهرت رسید.

از فیلم های دیگرش می شود به دوگانه بیل را بکش و چهار اتاق اشاره کرد.
تارانتینو می گوید پیش از ساخت این فیلم تعدادی از فیلم های جنگ جهانی را دیده است.

لی دنیلز برای پرشس

لی دنیلز

نامزد ۲ اسکار
۱۵ جایزه و ۱۳ نامزدی

متولد دسامبر ۱۹۵۹ فیلادلفیا

لی دنیلز با فیلم پرشس دومین سیاهپوستی است که نامزد بهترین کارگردانی اسکار می شود.

ضمنا این فیلم اولین ساخته یک سیاهپوست است که در رشته بهترین فیلم نامزد اسکار شده است.

لی دنیلز، کارگردان و تهیه کننده ۵۰ ساله، با بازیگردانی وارد دنیای سینما شد و حدود سال ۲۰۰۰ کمپانی فیلمسازی "لی دنیلز انترتینمنت" را تاسیس کرد.

اولین فیلم این کمپانی توپ هیولا محصول ۲۰۰۱ بود.

فیلم پرشس مجموعا نامزد ۶ اسکار است: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم سال، بهترین تدوین،‌ بهترین بازیگر زن، بهترین بازیگر زن نقش دوم‌، بهترین فیلمنامه اقتباسی.

داستان فیلم در هارلم اتفاق می افتد. از زن سیاهپوست چاق بی سوادی که دومین فرزند خود را حامله است دعوت می شود به مدرسه برود تا شاید زندگی اش جهت دیگری پیدا کند.

جیسون رایتمن برای پادر هوا

نامزد ۴ اسکار

برنده ۴۵ جایزه و ۲۵ نامزدی

متولد ۱۹۷۷ در کبک کانادا

جیسون رایتمن در اسکار ۲۰۰۷ برای فیلم جونو هم نامزد بهترین کارگردانی شده بود که نگرفت.
او جوان ترین نامزد اسکار بهترین کارگردانی امسال است.
رایتمن به همراه شلدون نترنر نامزد بهترین فیلمنامه اقتباسی هم هست.
این کارگردان 32 ساله معمولا در فیلم هایش به موضوعات مهم روز می پردازد.

او در فیلم ممنون به خاطر سیگار محصول ۲۰۰۵ به خطرات سیگار، در فیلم جونو محصول ۲۰۰۷ به بارداری نوجوان ها و در فیلم پادرهوا به رکود اقتصادی اخیر جهانی پرداخته است

+ نوشته شده در  Sat 6 Mar 2010ساعت 1:7 PM  توسط ف.شبانه  | 

«جى دى سلينجر» خالق «ناتور دشت» در سن ۹۱ سالگى درگذشت

از سلينجر كه نام اصلى وى «جروم ديويد سلينجر» است حدود ده اثر در ايران منتشر شده است.

 
جى  سلينجر، نويسنده معروف آمريكايى، كه با كتاب «ناتور دشت» در جهان و ايران شناخته شده است روز چهارشنبه در سن ۹۱ سالگى در خانه خود درگذشت.

پسر اين نويسنده در بيانيه اى اعلام كرده است كه سلينجر به مرگ طبيعى در منزل خود در نيوهمپشاير درگذشت.

سلينجر كه از نويسندگان مطرح قرن بيستم به شمار مى رود با اثر جاودان خود به نام «ناتور دشت» كه در سال ۱۹۵۱ منتشر شد جهان را تكان داد که شهرت و محبوبيت گسترده اى را براى وى به ارمغان آورد ولى او در چند دهه گذشته با پيشه كردن انزواى خود ساخته، به ندرت در انظار عمومى ظاهر شد.

بر اساس گزارش خبرگزارى آسوشيتدپرس، بيش از ۶۰ ميليون نسخه از كتاب «ناتور دشت» در سراسر جهان به فروش رفته است و اثرات آن قابل محاسبه نيست.

اين كتاب به رغم گذشت چندين دهه از انتشار آن همچنان بيانگر روياى بسيارى از آمريكايى هاست؛ «هرگز بزرگ نشو!»

سلينجر در يادداشتى كه در سال ۱۹۵۵ براى كتاب «نويسندگان قرن بيستم» به رشته تحرير در آورد، نوشت: «من آگاهم كه برخى از دوستانم در خصوص پاره اى از فصل هاى ناتور دشت، غمگين يا بهت زده و يا بهت زده غمگين خواهند بود. برخى از بهترين دوستانم بچه ها هستند. در حقيقت، تمام دوستان خوب من، بچه ها هستند.»

وى افزود: «براى من تحمل ناپذير خواهد بود كه ببينم كتابم در قفسه هايى گذاشته مى شود كه دستان بچه ها بدان نمى رسد.»

آخرين كتابى كه از سلينجر منتشر شد مربوط به سال ۱۹۶۵ و با نام «هاپ وورث ۱۶، ۱۹۲۸» بود. جرى برت، يكى از همسايگان اين نويسنده در سال ۱۹۹۹ گفت: «سلينجر سالها پيش به او گفته است كه حداقل ۱۵ كتاب منتشر نشده را در جاى امنى در خانه اش نگهداشته است.»

سلینجر در سال ۱۹۸۰ در مصاحبه كوتاهى گفته بود: «من عاشق نوشتن هستم و به شما اطمينان مى دهم كه به طور منظم اين كار را مى كنم. اما براى خودم مى نويسم، براى دل خودم. و دوست دارم كه در تنهايى اين كار را انجام بدهم.»

از سلينجر كه نام اصلى وى «جروم ديويد سلينجر» است حدود ده اثر در ايران منتشر شده است كه از جمله آنها مى توان به آثارى چون «فرانى و زويى»، «بالا بلندتر از هر بلند بالايى»، «دلتنگى هاى نقاش خيابان چهل هشتم» و «نغمه غمگين» اشاره كرد
+ نوشته شده در  Thu 28 Jan 2010ساعت 10:49 PM  توسط ف.شبانه  | 

اعلام لیست اولیه فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان اسکار

روبان سفیدآکادمی علوم و هنرهای سینمایی، لیست اولیه فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان جوایز اسکار را اعلام کرد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از اسکرین‌دیلی، 9 فیلم به لیست اولیه جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان راه یافته است.
روبان سفید ساخته میشائل هانکه از آلمان، یک پیام آور به کارگردانی ژاک اودیار از فرانسه، شیر اندوه ساخته کلودیا یوسا از پرو، راز درون چشمان آنها ساخته خوان خوزه کامپانلا از آرژانتین، سامسون و دلیله ساخته وارویک تورنتن از استرالیا، دنیا بزرگ است و رستگاری گوشه‌ای در کمین ساخته استفان کوماندارف از بلغارستان، عجمی ساخته اسکندر کوپتی و یارون شانی، کلین ساخته ارمک تورسونوف از قزاقستان و زمستان در دوران جنگ ساخته مارتین کولهوفن از هلند در فهرست اولیه اسکار قرار گرفتند.
این فیلم‌ها از میان 65 فیلم واجد شرایط برای حضور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی ‌زبان جوایز اسکار امسال انتخاب شدند.
از میان 9 فیلم راه‌یافته به لیست اولیه نامزدهای این بخش، شش فیلم را یک هیات شامل چند صد عضو آکادمی مستقر در لوس آنجلس انتخاب کردند و سه فیلم دیگر را کمیته اجرایی بخش فیلم غیرانگلیسی‌زبان آکادمی برگزیدند.
نامزدهای هشتاد و دومین دوره جوایز اسکار دوم فوریه معرفی و مراسم اهدای جوایز هفتم مارس در کداک تیه‌تر لوس آنجلس برگزار می‌شود
.

+ نوشته شده در  Fri 22 Jan 2010ساعت 2:30 PM  توسط ف.شبانه  | 

'اواتار' جایزه بهترین فیلم سال گلدن گلوب را برد

مریل استریپ 

مراسم اعطای جوایز "گلدن گلوب" (گوی طلایی) که در فصل جوایز هالیوود اولین مراسم عمده است در هتل "بورلی هیلتون" لس آنجلس با حضور شماری از ستارگان سینما برگزار شد.

در این مراسم فیلم تخیلی "اواتار" - که داستان بومیان کره ای به نام پاندورا که با استعمارگران زمینی روبر شده اند را بازگو می کند - جایزه بهترین فیلم سال را ازان خود کرد.

جیمز کامرون کارگردان این فیلم نیز جایزه بهترین کارگردان را گرفت. او چهار سال روی ساخت این فیلم کار کرده است.

مریل استریپ به خاطر بازی در نقش جولیا چایلد، آشپز معروف آمریکایی در فیلم "جولی و جولیا" برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن در یک سریال موزیکال یا کمدی شد.

این هنرپیشه 60 ساله که در همین رشته دو بار نامزد شده بود گفت: "در زندگی دراز حرفه ای ام آن قدر نقش زنان فوق العاده را بازی کرده ام که حالا مردم من را با یک آدم فوق العاده اشتباه می گیرند."

او افزود: "واقعیت این است که من قالبی برای بیان داستان دیگران و بازگو کردن زندگی سایر زنان هستم."

جف بریجز به خاطر "قلب دیوانه" (کریزی هارت) جایزه بهترین هنرپیشه مرد در رشته فیلم دراماتیک را نصیب خود کرد.

نیکول کیدمن و مگی جیلنهال از جمله چندین هنرپیشه سرشناسی بودند که با ابراز همدردی با آسیب دیدگان زلزله هائیتی بینندگان را به اعطای کمک به مردم این کشور تشویق کردند.

"مو نیک" اولین برنده جایزه مراسم بود که در هوای بارانی برگزار می شد. او که به خاطر بازی در فیلم "عزیز دل" (Precious) برنده جایزه بهترین هنرپیشه مکمل زن شد گفت: "خدایا به خاطر این سواری حیرت انگیز از تو متشکرم. رؤیای شیرینی که الان وسطش هستم."

"بالا" (Up)، محصول شرکت پیکسار، جایزه بهترین اثر انیمیشن را برد.

"بالا" سرگذشت پیرمردی است که با بستن بادکنک به خانه اش به آمریکای جنوبی پرواز می کند. این فیلم همچنین جایزه بهترین موسیقی فیلم را برد.

فیلم "ربان سفید" محصول آلمان نیز جایزه بهترین فیلم خارجی سال را گرفت.

جوایز "گلدن گلوب" را "انجمن رسانه های خارجی هالیوود" نهادی شامل حدود 90 روزنامه نگار خارجی در جنوب کالیفرنیا اعطا می کند..

در مراسم امسال مارتین اسکورسیزی، کارگردان سرشناس سینما جایزه ای ویژه به پاس خدمات مهمش به سینما دریافت کرد

+ نوشته شده در  Tue 19 Jan 2010ساعت 12:18 PM  توسط ف.شبانه  | 

اریک رومر، از آخرین بازماندگان موج نو فرانسه، درگذشت

اریک رومر

۱۳۸۸/۱۰/۲۳
اریک رومر، فیلمساز صاحب سبک فرانسوی و از پیشتازان سینمای موج نو فرانسه، صبح دوشنبه و در ۸۹ سالگی در پاریس درگذشت.

اریک رومر با نام اصلی موریس هنری در سال ۱۹۲۰ در شهر نانسی فرانسه در خانواده‌ای کاتولیک به دنیا آمد، بعدها به پاریس نقل مکان کرد و ابتدا به تدریس ادبیات فرانسه و سپس روزنامه‌نگاری پرداخت. رومر در سال ۱۹۴۶ اولین و تنها رمان خود با عنوان "الیزابت" را منتشر کرد.

اریک رومر بعدها با ورود به عرصه نقد سینمایی قدم به جهان فیلم و سینما گذاشت. او در دو نشریه سینمایی فعالیت داشت.

در همین زمان بود که او نام "اریک رومر" را تحت تاثیر اریک فون اشتروهایم، کارگردان اتریشی‌تبار، و ساکس رومر، رمان‌نویس انگلیسی، برای خود برگزید.

رومر نقدنویسی را با نشریه "گازت دو سینما" آغاز کرد و بعدها این کار را در نشریه معتبر "کایه دو سینما" دنبال کرد و به همراه سه همکارش، ژان لوک گدار، ژاک ریوت، و فرانسوا تروفو به نقد سینمایی پرداخت. سینمای "موج نو فرانسه" زاده همین همکاری‌ها و نقدهاست.

اریک رومر در طول پنج دهه فعالیت خود بیش از پنجاه فیلم کوتاه و بلند کارگردانی کرد. اولین فیلم او "علامت شیر" نام دارد که در سال ۱۹۵۹ تولید شد.

از فیلم‌های بلند رومر می‌توان به "عشق در بعدازظهر"، "پولین در ساحل"، "ازدواج خوب" و "همسر خلبان" اشاره کرد. فیلم‌های او بارها جوایز جشنواره‌های جهانی از جمله جشنواره برلین، ونیز و کن را به خود اختصاص دادند.

رومر خود فیلم‌هایش را به رمان شبیه می‌دانست. از ویژگی‌های بارز فیلم‌های او، شخصیت‌محوری و استفاده از دیالوگ‌های طولانی غالبا متکی بر پیچیدگی‌های روابط زن و مرد است.

در فیلم‌های رومر، به طور کلی زندگی افرادی به تصویر کشیده شده است که علی‌رغم هوش و مهارت سخنوری همواره در دستیابی به امیال خود ناموفق هستند. تضاد میان رفتار و گفتار افراد از دیگر خصوصیات بارز فیلم‌های رومر است.

فیلم‌های رومر در مقایسه با آثار گدار و تروفو ساده و عاری از زرق و برق هستند، اما کارهای او نیز همچون این دو همواره پیرامون روابط انسانی می‌گردد و با روایاتی از عشق و خیانت درهم آمیخته است.

آخرین فیلم اریک رومر با عنوان "داستان عاشقانه آستریا و سلادون" در سال ۲۰۰۷ در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد
+ نوشته شده در  Thu 14 Jan 2010ساعت 11:47 AM  توسط ف.شبانه  | 




از سوی دبیرخانه جشنواره؛
اسامی فیلم‌های بخش‌های مختلف جشنواره فیلم فجر اعلام شدند !!!!!!!!!!!

اسامی 26 فیلم بخش مسابقه سینمای ایران بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

به گزارش روابط عمومی جشنواره، فیلم های این بخش از جشنواره به ترتیب حروف الفبا عبارتند از :
1- "آل" به کارگردانی "بهرام بهرامیان" و تهیه کنندگی "علی معلم"!!!!!
2- "آناهیتا" به کارگردانی "عزیز الله حمید نژاد" و به تهیه کنندگی "عزیز الله حمید نژاد"- "مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی"!!!!!!!
3- "به رنگ ارغوان" به کارگردانی "ابراهیم حاتمی کیا" و تهیه کنندگی "سیدجمال ساداتیان" (بشرا فیلم )!!!!!!!!
4- "بیداری رویاها" به کارگردانی "محمدعلی باشه آهنگر" و تهیه کنندگی "علی آشتیانی پور" - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!
5- "پرسه در مه" به کارگردانی "بهرام توکلی" به تهیه کنندگی "جواد نوروزبیگی" - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!
6- "پرواز مرغابی ها" به کارگردانی "علی شاه حاتمی" به تهیه کنندگی "علی شاه حاتمی"!!!!!
7-" پسر آدم دختر حوا" به کارگردانی رامبد جوان و تهیه کنندگی سعید حاجی میری!!!!!
8- "ترانه کوچک من" به کارگردانی "مسعود کرامتی" و تهیه کنندگی "سعید شاهسواری"!!!!!
9- "تسویه حساب" به کارگردانی "تهمینه میلانی" و تهیه کنندگی "محمد نیک بین"!!!!
10- "چهل سالگی" به کارگردانی و تهیه کنندگی "علیرضا رئیسیان"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
11- "خواب های دنباله دار" به کارگردانی "پوران درخشنده" و تهیه کنندگی پوران درخشنده!!!!!!!!!!!!!!!!
12- "سنگ اول" به کارگردانی "ابراهیم فروزش" و تهیه کنندگی سیما فیلم!!!!!!!!!!
13- "شب واقعه" به کارگردانی "شهرام اسدی" و تهیه کنندگی " سیداحمد میرعلایی"!!!!!!!!!!
14- "شکارچی شنبه" به کارگردانی "پرویز شیخ طادی" و تهیه کنندگی "مجید اسماعیلی"
15- "شکلات داغ" به کارگردانی و تهیه کنندگی "حامد کلاهداری!!!!!!!!"
16- "صبح روز هفتم" به کارگردانی "سید مسعود اطیابی" و تهیه کنندگی "صدرا عبداللهی" - شبکه جهانی سحر!!!!!!!!
17- "طبقه سوم" به کارگردانی "بیژن میرباقری" و تهیه کنندگی "علیرضا قاسم خان"!!!!!!!!!!
18- "طلا و مس" به کارگردانی "همایون اسعدیان" و تهیه کنندگی "منوچهر محمدی"!!!!!!!!!!
19- "طهران تهران" به کارگردانی "داریوش مهرجویی - مهدی کرم پور" و تهیه کنندگی "محمدعلی حسین نژاد"!!!!!!!!!!
20- "عصر روز دهم" به کارگردانی "مجتبی راعی" و تهیه کنندگی "منوچهر محمدی"!!!!!!!!!!!!!
21- "کیفر" به کارگردانی "حسن فتحی" به تهیه کنندگی "سعید سعدی"!!!!!!!!!
22- "کیمیا و خاک" به کارگردانی "عباس رافعی" و تهیه کنندگی "عباس رافعی"!!!!!!!!!
23- "ملک سلیمان" به کارگردانی "شهریار بحرانی" و تهیه کنندگی "مجتبی فرآورده"!!!!!!!!!!
24- "نفوذی" به کارگردانی "احمد کاوری و مهدی فیوضی" و تهیه کنندگی "جمال شورجه" - "حسن علیمردانی"!!!!!!!!!!!
25- "هفت دقیقه تا پاییز" به کارگردانی "علیرضا امینی" و تهیه کنندگی "سیدجمال ساداتیان"!!!!!!!!!
26- "یک گزارش واقعی" به کارگردانی "داریوش فرهنگ" و تهیه کنندگی "منوچهر شاهسواری"




اسامی 23 فیلم بخش مسابقه فیلم های اول و دوم بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

به گزارش روابط عمومی جشنواره، فیلم های این بخش از جشنواره به ترتیب حروف الفبا عبارتند از :
1- "آل" به کارگردانی بهرام بهرامیان و تهیه کنندگی علی معلم!!!!!!!!
2- "برخورد خیلی نزدیک" به کارگردانی اسماعیل میهن دوست و تهیه کنندگی محمد خزایی با مشارکت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!!
3- "پرسه در مه" به کارگردانی بهرام توکلی به تهیه کنندگی جواد نوروزبیگی - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!
4- "پسر آدم دختر حوا" به کارگردانی رامبد جوان و تهیه کنندگی سعید حاجی میری!!!!!!!!!
5- "چراغ قرمز" به کارگردانی علی غفاری و تهیه کنندگی سعید شرفی کیا - علی غفاری!!!!!!!!!
6- "خاطره" به کارگردانی نادر طریقت و تهیه کنندگی حبیب اسماعیلی!!!!!!!!
7- "خانواده ارنست" به کارگردانی محسن دامادی و تهیه کنندگی سید محسن طباطبایی پور- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!
8- "دموکراسی تو روز روشن" به کارگردانی علی عطشانی و تهیه کنندگی حجت الاسلام محمدعلی زم!!!!!!
9- "دیگری" به کارگردانی مهدی رحمانی و تهیه کنندگی محمدعلی نجفی - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!!
10- "راز دشت تارزان" به کارگردانی هاتف علیمردانی و محمد لطفعلی و تهیه کنندگی داریوش بابائیان
11- "سفر سرخ" به کارگردانی حمیدفرخ نژاد و تهیه کنندگی مجید مولایی!!!!!!!!!!!
12- "سفر مرگ" به کارگردانی حسن آقا کریمی و تهیه کنندگی حسن آقا کریمی- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی - وحید احمدیه!!!!!!!!!!!
13- "شکلات داغ" به کارگردانی و تهیه کنندگی حامد کلاهداری!!!!!!!!!!!!!
14- "فصل باران های موسمی" به کارگردانی مجید برزگر و تهیه کنندگی منوچهر شاهسواری!!!!!!!!!
15- "کارناوال مرگ" به کارگردانی و تهیه کنندگی حبیب الله کاسه ساز!!!!!!!!!!
16- "گنج روان" به کارگردانی امین اصلانی و تهیه کنندگی محمدرضا اصلانی - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!
17- "لطفا مزاحم نشوید" به کارگردانی محسن عبدالوهاب و تهیه کنندگی محمد احمدی - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!!!!
18- "مرا ببخش مادر" به کارگردانی مهدی نادری نجف آبادی و تهیه کنندگی ساسان سالور- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!!!!!!!!!!!!!!!!!
19- "مقلد شیطان" به کارگردانی و تهیه کنندگی افشین صادقی!!!!!!!!!!!!!
20- "نخودی" به کارگردانی جلال فاطمی و تهیه کنندگی فرشته طائرپور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
21- "نزدیک تر از آشنا" به کارگردانی رضا سرکانیان به تهیه کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی (تولید مشترک ایران ، فرانسه و آلمان)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
22- "نفوذی" به کارگردانی احمد کاوری - مهدی فیوضی و تهیه کنندگی جمال شورجه - حسن علیمردانی
23- "وقت بودن" به کارگردانی جلیل سامان و تهیه کنندگی شبکه 4 سیما (همایون عطاردی)!!!!!!!!!!!!


اسامی 10 فیلم ایرانی خارج از مسابقه بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به گزارش روابط عمومی جشنواره، فیلم های این بخش از جشنواره به ترتیب حروف الفبا عبارتند از :
1- "آدمکش" به کارگردانی رضا کریمی و تهیه کنندگی محمدپوستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
2- "بیگانگان" به کارگردانی عباس رافعی و به تهیه کنندگی منصور سهراب پور
3- "زخم شانه حوا" به کارگردانی حسین قناعت و تهیه کنندگی حسن کلامی - حوزه هنری
4- "صد سال به این سال ها" به کارگردانی سامان مقدم و تهیه کنندگی مرتضی شایسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
5- "فاصله" به کارگردانی کامران قدکچیان به تهیه کنندگی حبیب الهیاری
6- "محفل اکس" به کارگردانی و تهیه کنندگی حبیب کاوش
7- "معبد جان" به کارگردانی و تهیه کنندگی محمد درمنش
8- "ناسپاس" به کارگردانی حسن هدایت و تهیه کنندگی سید محسن جاهد
9- "همبازی" به کارگردانی غلامرضا رمضانی و تهیه کنندگی مهدی کریمی
10- "یوسف پیامبر" به کارگردانی فرج الله سلحشور و تهیه کنندگی فرج الله سلحشور- سیما فیلم

بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر از 5 تا 15 بهمن ماه سال جاری در تهران برگزار می شود.
+ نوشته شده در  Thu 14 Jan 2010ساعت 1:3 AM  توسط ف.شبانه  | 

نامزدهای گلدن گلوب مشخص شدند

 
فهرست نامزدهای نهايی شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب روز سه شنبه اعلام شد و فيلم های «در هوا» با بازی جرج کلونی در شش بخش و موزيکال «۹» در پنج رشته نامزد دريافت جوايز شدند.

ساندرا بالاک، مريل استريپ و مت ديمن  نیز هر کدام نامزد دريافت دو جايزه شده اند.
 
جرج کلونی به خاطر بازی در فیلم «در هوا» ، نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب شده است  و اين فيلم  نیز نامزد جايزه بهترين فيلم این جوایز  شده است.

جيسن ريتمن، کارگردان «روی هوا»، در واکنش به نامزدی فيلمش در شش رشته در گلدن گلوب، گفته است: ما مثل يک خانواده جشن خواهيم گرفت همانطور که اين فيلم را ساختيم.

در پشت سر «روی هوا» فيلم موزيکال «۹» يا « Nine» قرار گرفت. فيلم موزيکال«نه» که درباره «زندگی و عشق» يک کارگردان است، در پنج رشته نامزد دريافت جايزه شده است.

«آواتار» به کارگردانی جيمز کامرون نیز در چهار بخش نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب شده است.

 «گنجه درد» به کارگردانی کاترین بیگلو  از نامزدهای دریافت گلدن گلوب است. هرچند کارشناسان معتقدند این فیلم شانس بسیاری برای دریافت جایزه گلدن گلوب دارد، اما این فیلم   به هنگام نمایش در سینماهای آمریکا موفقیت زیادی نداشت. داستان این فیلم  درباره یک واحد نظامی خثنی سازی بمب نیروهای امریکایی در عراق است.

انجمن مطبوعات خارجی هاليوود برگزارکننده جوايز گلدن گلوب است و شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب ۱۷ ژانويه ۲۰۱۰ (۲۷ دی) در بورلی هيلز برگزار خواهد شد.

ساندرا بالاک به خاطر بازی در فيلم «بلايند سايد»، نامزد بهترين بازيگر زن شده است.

فهرست نهايی بخش بهترين فيلم غيرانگليسی‌زبان نيز اعلام شد. «روبان سفيد» از آلمان، «باريا» از ايتاليا، «آغوش‌های گسسته» از اسپانيا، «خدمتکار» از شيلی، و «يک پيشگو» از فرانسه برای دريافت جايزه اين بخش رقابت می‌کنند
.
+ نوشته شده در  Wed 16 Dec 2009ساعت 11:17 AM  توسط ف.شبانه  | 

هشتمین جشنواره ی سینمای ایران در تبعید

به آگاهی سینماگران مستقل می رسانیم : آخرین مهلت ثبت فیلم برای شرکت در هشتمین جشنواره ی بین المللی سینمای ایران در تبعید که از هشتم تا یازدهم آوریل دو هزار و ده، در پاریس و به مدت چهار روز، برگزار می شود بیست و دوم دسامبردو هزار و نه، تعیین شده است.

 برای دریافت فرم ثبت نام و اطلاعات بیشتر با ای میل:

artenexil@free.fr

و یا تلفن 16 20 42 45 01

تماس بگیرند
+ نوشته شده در  Thu 3 Dec 2009ساعت 11:23 AM  توسط ف.شبانه  | 

خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت

بی آن‌که بدانی حرف زده‌ای
بی‌آن‌که بدانی زنده بوده‌ای
بی‌آن‌که بدانی مُرده‌ای.

ساعت را بپرس کمکت می‌کند
از هوا حرف بزن کمکت می‌کند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را

سریع! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلا رنگ‌ها مثلا رنگ زرد
سبز، اسم چند نوع درخت

به مغزی که نیست فشار بیاور
فصل‌ها را، مثلا برف
سریع باش، سریع
چیزی برای بودنت پیدا کن، دُور بردار
ممکن است بقیه چیزها یادت بیاید
سریع! وگرنه
واقعا
به مرگت
عادت، کرده‌ای

شهرام شیدایی ...خانه‌ای که سوخت...یادش گرامی

+ نوشته شده در  Thu 26 Nov 2009ساعت 1:43 PM  توسط ف.شبانه  | 





پاسخ عباس کیارستمی به نامه اخير بهمن قبادی

سینمای ما - طي دو هفته گذشته موضوع نامه سرگشاده بهمن قبادي به عباس کيارستمي به يکي از موضوعات مهم بحث و گفت وگو در برخي محافل تبديل شده است.بهمن قبادي که مدتي است از ايران خارج شده و آخرين فيلم او به نام «چه کسي از گربه هاي ايراني خبر دارد؟» در جشنواره هاي مختلف به نمايش در آمده است، نامه ي سرگشاده اي خطاب به عباس کيارستمي، برنده نخل طلاي فستيوال کن منتشر کرد و کيارستمي را به خاطر اينکه به گفته ي وي « فيلمسازي اجتماعي» نيست با لحن تندو البته غير محترمانه اي سرزنش کرده است. اما در حاشيه برگزاري نمايشگاه مشترک عباس کيارستمي و پرويز تناولي در دبي، عباس کيارستمي در باره نامه بهمن قبادي گفته است:والله اگر آقاي قبادي اين سوال را از خودم مي پرسيد خيلي راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. براي اينکه الزاما لزومي به نوشتن نامه سرگشاده نبود. من دو هفته پيش افتخار ديدار با ايشان را داشتم و ايشان مي توانست اين سوال را از خودم بپرسد.

کدام يک از فيلمهايم اجتماعي نبوده اند؟
اما سوال من اين است که کجا اين قاعده و قانون هست که بايد حتما فيلم هاي اجتماعي بسازيم؟ اين سوال از کجا مي آيد؟ کجا اين تعهد را به دوش هنرمند و يا فيلمساز مي گذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شايد اگر اين سوال از سوي کسي غير از يک فيلمساز مطرح مي شد، مي توانستم علت طرح آن را پيدا کنم.اولا يک فيلمساز بايد احساس آزادي و امنيت کند بايد در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم مي کند مسئول باشد نه حکمي که از بيرون به او تحميل مي شود. ثانيا کدام يک از فيلم هاي من اجتماعي نبوده اند؟

فيلمهاي سياسي تاريخ مصرف دارند
کيارستمي درادامه گفته:اگر منظور از فيلم هاي اجتماعي، فيلم هاي سياسي است بايد بگويم من از آن پرهيز مي کنم. براي اينکه فيلم هاي سياسي تاريخ مصرف مشخصي دارند. به اعتقاد من هنر بايد مقداري خودش را از مقوله سياست جدا نگه دارد. ولي هر فيلمي که شما بسازيد و فيلم خوبي باشد، به هر حال راجع به انسان امروز است. انسان هم يک موجود اجتماعي است. راستش من فيلم هاي شعارگونه را دوست نمي دارم. فکر مي کنم در شان هنر نيست.

نامه هاي سر گشاده را به سياستمداران مي نويسند
کار گردان مطرح سينماي دنيا درادامه گفته:همين قدر که آقاي قبادي فيلم سياسي - اجتماعي مي سازند ما را بس. ايشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندي هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با اين پاسخ به اتمام مي رسانم که از يک فيلمساز، طرح چنين سوالي بعيد است و بيشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعيد مي آيد. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سياستمداراني مي نويسند که دستشان به او نمي رسد، اگر ايشان منظور ديگري داشته است کاش صريح تر طرح مي کردند
.
+ نوشته شده در  Tue 24 Nov 2009ساعت 10:47 AM  توسط ف.شبانه  | 

   از دور           

         

 می شمارد

بر سپیده ضربه های چاقو را

خیال سنگی، شهر،

وقتی که بال بر بلاد کلاغ می‌زنم

چشم من از مضراب

می‌ریزد و  گوشم

چند قطره خون می‌شود

کی غبار از جای خالی بر می‌دارد ؟

 

                                                يداله رويائي      

                                          پاریس ، تابستان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  Mon 23 Nov 2009ساعت 6:29 PM  توسط ف.شبانه  | 

نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی
چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟

آقای کیارستمی عزیز!
در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر میکند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک میگویم... آنچه از ایرانیهایی که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.
من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.
من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه

+ نوشته شده در  Mon 9 Nov 2009ساعت 9:45 PM  توسط ف.شبانه  | 

ضلع سوم ِ دیدن

يدالله رويايي 

 

پارسی‌‌های قدیم می‌‌گفتند، چشمی که می‌‌نگرد نوری به آنچه می‌‌نگرد می‌‌دهد. یعنی آنچه نگاه می شود نورش را در نور آنکه نگاه می کند می‌‌ریزد: دو نور از دو سو، هر دو در نیمه راه به هم میرسند (نوری از نگریده، نوری از نگران). دیدن و دیده شدن، هر دو در نور ِهم یک "دیدن دیگر" می‌‌آفرینند. این "دیدن دیگر" یک دیدن نامرئی است، یک دیدن ِندیدنی.تصادفی، تصادمی. ما باید این سومین‌ را کشف کنیم، شکار کنیم، هم در ذهن هم در زبان.
زرتشت این مبادلهٔ نور را، نور دو "دیده" را، انسانی‌ می‌‌دانست : نوردیده(چشم) و نوردیده(مفعولِ دیدن). برای او این مبادلۀ نور درحیوان صورت نمی‌‌گرفت. صورت، مخصوص انسان است. صورتِ انسان است که در برخوردِ این دو نور ترسیم می‌‌شود. چهره فقط در برابر چشم است که چهره است، در برابر دیده، و در مبادلۀ دیدن. خارج از این حالت هیچ چهره‌ای چهره نیست. انسان هم به خاطر چهره‌اش انسان است (لویناس). و چهره، انسانی‌ است. صدایش از روبرو می‌‌آید، نگاهش از روبرو می‌‌آید، و چهره چیزی جز روبرو نیست. که دیده وری می‌‌کند، که دیده رانی می‌‌کند. زیبا‌ترین چهره‌ها روبرو‌ترین چهره هاست. انسان وقتی‌ برمی خیزد انسان است. انسان خوابیده انسان نیست. خواب آدمی‌ خواب چهرهٔ اوست. خواب ِ صدا و خواب ِ نگاه اوست. و در خواب این دو، تمام چیزهای دیگر او بیدارند. در همین بیداری است که حیوانی می‌‌شود، که حذفِ چهره می‌‌کند، ومی‌‌کُشد
پارسی‌‌ها زبانشان را با کشف همین دیدن ِسوم‌ غنی می‌‌کردند، و از همان جا زبانشان را زبان شعر می‌‌کردند، زبانی در داخل زبان می‌‌ساختند. و اهورا، شاید به وام از من، می‌‌گفت : زبانت را، زرتشت، روی زبانت بگذار(سنگ زرتشت 
آنها ازدیدن و دیده شدن یک دیدن ِسوم بیرون می کشیدند ( ضلع سوم می ساختند) که نه دیگر "دیدن" بود و نه "دیده شدن" بود. مکعبی بود که هرسه را در خود داشت، که عصارۀ "نگاه" بود. کعبه بود، غرض و غایت بود. غایتِ چیزی هیچوقت خودِ آن چیز نیست. چرا فعل امر دیدن" ببین" است؟ که هیچ طنینی از حروفِ این درحروفِ آن نیست. یعنی‌ فعل دیدن غیر از نون مصدری‌اش (که مال خودش نیست) هیچ حرف دیگری از خود به محصولِ ِخود(ببین) نداده است، و "ببین" میراثی از تبار خود با خود ندارد. سفارش اهوراهم به زرتشت این بود که از دیدن "دیدنی دیگر"  برآر!ا

در زبان‌های دیگر، فعل امر دیدن از دیدن مشتق می‌‌شود جز در فارسی ِ ما که "دیدن" در وجه امر خودش، می‌‌خواهد "بینیدن" باشد : یعنی ببین، بجای "بدین" . چرا وقتی‌ از چیدن "می‌‌چینم" می‌‌آید، نباید از دیدن "می‌‌دینم" بیاید؟ ونمي‌آيد ! "می‌‌بینم" می آید چونکه دیدن برای آنها، پارسی‌ ها، اهمیتی عظیم داشته است. پرسید
   پس آنکه می‌‌دیند نمی‌‌بیند؟ -

         شاید عکس آن درست تر بوده است، یعنی‌ آنکه می‌‌بیند، نمی‌‌دیند-
طبعا

+ نوشته شده در  Thu 29 Oct 2009ساعت 6:26 PM  توسط ف.شبانه  | 

هرتا مولر برنده جایزه ادبی نوبل شد

هرتا مولر، نویسنده آلمانی، برنده جایزه ادبی نوبل سال 2009 اعلام شده است.

خانم مولر که در سال 1953 در رومانی به دنیا آمد به دلیل توصیف های خود از شرایط سخت دوران حکومت نیکلای چائوشسکو شهرت یافته است.

آکادمی سوئد که جایزه را به او اعطا کرد از نظم و نثر وی تجلیل کرده است.

خانم مولر در یک خانواده آلمانی تبار در رومانی رشد یافت و مادرش پس از جنگ جهانی دوم توسط نیروهای نظامی شوروی به یک اردوگاه کار اجباری اعزام شد.

خانم مولر به دلیل عدم همکاری با پلیس مخفی حکومت چائوشسکو در در دهه 1970 شغل دولتی (معلمی) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت کرد.

اولین مجموعه داستان کوتاه او که در سال 1982 به زبان آلمانی انتشار یافت در رومانی سانسور شد.

آثار اولیه خانم مولر برای انتشار به خارج از رومانی قاچاق می شدند، اما او بعدا چندین جایزه ادبی از کشورهای مختلف در اروپا دریافت کرد.

هرتا مولر در سال 2005 کتاب "شاه تعظیم می‌کند و می‌کشد" را درباره اختناق موجود در رومانی منتشر کرد. این کتاب شامل نه مقاله انتقادی علیه حکومت چائوشسکو و تجربیات فردی وی است. این کتاب به بیست زبان دنیا ترجمه شده است.

خانم مولر در آلمان به تدریس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آکادمی زبان آلمان بوده است.

کتاب "سرزمین گوجه‌های سبز" از دیگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسین میرزا صالح به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات مازیار در ایران منتشر شده است.

پتر انگلوند، سخنگوی آکادمی نوبل هنگام اعلام خبر برنده جایزه نوبل ادبی 2009 گفت "مطالعه آثار هرتا مولر نیاز به توجه و دقت دارد. او آدمی است که از واژه‌های سخت استفاده می‌کند."

این عضو آکادمی نوبل ضمن اینکه در سخنان خود، هرتا مولر را یک نویسنده قدرتمند با سبکی عجیب اعلام کرد، پیشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، کتاب "امروز می‌خواهم خودم را ملاقات کنم" را بخوانند و ادامه داد "هرتا مولر با نثری شاعرانه و بی غرض، فضای بی‌خانمانی را به تصویر می‌کشد."

به برندگان جایزه ادبی نوبل مبلغ ده میلیون کرون سوئد نیز اهدا می شود. قرار است مراسم اعطا جایزه در استکهلم، پایتخت سوئد، انجام شود

+ نوشته شده در  Fri 9 Oct 2009ساعت 6:6 AM  توسط ف.شبانه  | 




بیانیه‌ی استاد شجریان برای زنده‌یاد مشکاتیان:
من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم

استاد محمدرضا شجریان، روز چهارشنبه یکم مهرماه ۱۳۸۸ پیامی برای زنده‌یاد پرویز مشکاتیان صادر کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
دلی از ما ولی خراب ببرد

خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه ما ثبت کرد.
موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توان آن است که رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و‌ترجمه‌ی صادق و راستین زمانه خود باشد.
پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازی‌اش، مهارت گروه‌نوازی‌اش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره او را در هنر ایران زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم.
پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.

محمد‌رضا شجریان
اول مهرماه ۱۳۸۸ - آمستردام


منبع : سایت دل‌آواز
+ نوشته شده در  Sun 27 Sep 2009ساعت 1:9 PM  توسط ف.شبانه  | 

پرویز مشکاتیان درگذشت

پرویز مشکاتیان استاد سنتور ایران در سن ۵۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در منزلش در تهران درگذشت.

زمان مرگ این هنرمند، آن‌طور که خبرگزاری‌های مهر و فارس گزارش کرده‌اند، صبح امروز دوشنبه بوده است.

زمان تشییع جنازه این هنرمند فقید هنوز اعلام نشده است.

پرویز مشکاتیان ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور به دنیا آمد و در میان اهالی هنر و مردم، به عنوان آهنگساز، موسیقی‌دان، نوازنده سرشناس سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر شناخته می‌شد.

مشکاتیان فعالیت هنری خود را در شش سالگی نزد پدرش حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد.


پرویز مشکاتیان

وی در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی برومند و داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت.

او از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون «بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان» بود.

در کارنامه کاری پرویز مشکاتیان، همکاری با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و دیده می‌شود.

 

+ نوشته شده در  Mon 21 Sep 2009ساعت 8:5 PM  توسط ف.شبانه  | 

ونیز

 

شیر طلایی شصت‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز به فیلم لبنان ساخته ساموئل مائوز رسید.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این فیلم داستان حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ را از منظر سرنشینان یک تانک اسرائیلی روایت می‌کند.
زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط کارگردان ایرانی مقیم آمریکا شیر نقره‌ای ونیز را از آن خود کرد. این فیلم همچنین مورد تقدیر ویژه یونیسف قرار گرفت.
تهرون ساخته نادر تکمیل همایون دیگر فیلمساز ایرانی حاضر در این دوره جشنواره جایزه هفته منتقدان ونیز را از آن خود کرد.
کالین فیرت بریتانیایی جایزه بهترین بازیگر مرد را برای فیلم یک مرد مجرد به کارگردانی تام فورد به دست آورد و جایزه بهترین بازیگر زن به کسهینا راپورت روسی برای فیلم لادوپیا اورا رسید.
جایزه ویژه هیات داوران ونیز نصیب فاتح آکین برای کمدی آشپزخانه روح شد و تاد سولوندز برای فیلم زندگی در زمان جنگ جایزه بهترین فیلمنامه را به خانه برد.
جایزه بهترین مشارکت فنی به فیلم آقای هیچکس از فرانسه اهدا شد و جایزه انریکو فولچینونی برای فیلم ستوان بد به ورنر هرتزوگ رسید.
فیلم چینی 1428 جایزه بهترین مستند را گرفت و شیر طلایی بهترین فیلم کوتاه ونیز به فرزند ارشد محصول مشترک آفریقای جنوبی و آمریکا اهدا شد.
همچنین مایکل مور برای آخرین مستندش سرمایه‌داری: یک داستان عاشقانه شیر طلایی بخش جنبی ونیز را از آن خود کرد.

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Sep 2009ساعت 2:12 PM  توسط ف.شبانه  | 

شفيعي كدكني رهسپار آمريكا شد

 

پيش از شما

به سان شما

بيشمارها

با تار عنكبوت

نوشتند روي باد

كين دولت خجستهٔ جاويد زنده باد

+ نوشته شده در  Sun 30 Aug 2009ساعت 8:34 PM  توسط ف.شبانه  | 

 ميترا فراهانی

بهجت صدر آب دريا را می‌بوسيد
 

من بهجت صدر نقاشم. از ناچاری به نقاشی روی نیاوردم.
از امکانات نمایشگاه‌های دنیا به‌خاطر فروش نفت استفاده نکردم.
طبیعت بیشتر از انسان‌ها برایم کشش داشت. به پرتگاه‌ها رفته‌ام اما سقوط نکردم.
وابستگی دینی را در جوانی با چرخاندن کره کنار گذاشتم.
در آپارتمانی با مبل‌های ناراحت مارک دار زندگی می‌کنم.
لباس‌هایم بیشتر سیاه است. هنر باعث جدایی از دخترم نشد.
سفر زیاد کردم و از سنگلاخ ها گذشتم، گاهی سنگ ریزه‌ها آزارم می‌داد
.
 



هنگام ساختن فیلم «بهجت صدر، 'زمان معلق'»، بدلیل علاقه بهجت صدر برای رهایی و نیستی در آب، بر آن شدیم تا پلان پایانی فیلم، صحنه ای باشد از شنا کردن او در دریا وحرکت او به سمت افق. اما با وجود هیجان بهجت صدر برای گرفتن این نما امکان آن فراهم نشد. چراکه بسته شدن فیلم مصادف شد با اواخر فصل پاییز و سردی هوا.
بی خبر از آنکه ۳ سال بعد بهجت صدر خود این پلان را کارگردانی خواهد کرد. این پلان چهار روز پیش، با چشمان دخترش میترا حنانه تصویر برداری شد. میترا(حنانه) می‌گوید، قبل از رفتن داخل آب، مشتی از آب دریا را بوسید!
آیا بهجت صدر برای دادن 'کات' گرفتار ثانیه‌ای فراموشی شد و یا لحظه‌ای تردید؟ و یا قلب ضعیفش از ۸۵ سال جنب و جوش او به ستوه آمد و قبل از هر تصمیمی ایستاد؟
آن روز بالاخره ، بهجت صدر، نمادی از حرکت، ایستاد.
برایم غیر قابل باور است. بهجت صدر آرام و بدون تحرک؟ تا قبل از انتقال او به قبرستان پرلاشز، همچنان امیدوار بودم، نيمه شب برخيزد، همچون گنجشکی سر خود را به هر سو تکان دهد، با سرعت به آشپزخانه رفته تکه کیکی بخورد، چراغ سالن را روشن کند و بساط نقاشی‌اش را براه. نقاشی نه برای 'خلق هنر ' ، که برای درمان بی تابی‌های شبانه. مدت‌ها بود دیگر باوری به نقاشی نداشت. سطح بوم برای دانسته‌ها ، تجربیات و دیوانگی‌هایش کوچک بود و حقیر. او به دنبال خلق اثر در رفتارهای روزمره‌اش بود، در نگاه پر ظرافت و پر طنزش به زندگی و قلدری‌هایش در برابر مرگ.

پدیده خستگی ناپزیری که با قدرت، اطرافیان را به حرکت پا به پای خود وامی‌داشت و گاه با شیطنت و هوشمندی آنها را به بازی می‌گرفت. از صراحت در بیان دریغ نمی‌کرد و گهگاه با رک‌گویی‌هایش قدرت خود را به آزمون می‌گذاشت. اطرافیان بهجت صدر دو دسته بودند: دسته‌ای که از دور شیوه زندگی او، کار و سرزندگی‌اش را ستایش می‌کردند، اما با احتیاط ، از افتادن به دام زورگویی‌های او اجتناب کرده و به تحسین او از دور بسنده می‌کردند.
دسته‌ای دیگر، چشم بر خودمحوری‌های او می‌بستند و به نگاه واقع گرا و متفاوت او، هوش آزاردهنده‌اش و دیوانگی‌های بی بدیل او معتاد بودند و او را پیوسته می‌طلبیدند. بهجت صدر اگر حاضر بود، ستاره جمع بود و اگر غایب، نقل مجلس ‌(اما چه امروز سخت است در غیاب او سخن گفتن).
او حضوری پر رنگ داشت که برای زنده و متفاوت بودن، خود به آن رنگ بیشتری می‌داد.
هراز گاه از او می‌خواستم نظری به نقاشی‌های تمام شده‌ام بیندازد. همیشه برایم لحظات متاثر کننده‌ای بود. بهجت صدری که دائم با پوزخند و جملات نیشدار فعل نقاشی کردن را به مسخره می‌گرفت، انگاری در لحظه دیدن کار شخص دیگری بود. جلوی نقاشی می‌ایستاد. لحظه‌ای سکوت می‌کرد(تنها لحظات نادری که سکوت می‌کرد!). انگشت اشاره‌اش را به سمتی می‌گرفت. در برابر چشمان ناباورم، به نقطه‌ای از تابلو اشاره می‌کرد. درست قسمتی از تابلو که مدتها با آن درگیر بوده و دست آخر، با راه حلی به خیال خود هوشمندانه آن را پنهان کرده بودم! بعد از اینکه با چشمان تیزبین‌اش دست بر روی نقطه ضعف‌هامی‌گذاشت، با جمله‌ای کوتاه، نسخه‌ای نیز پیچیده به دستم می‌داد.
من آشفته از ناتوانایی خود، حیران از شناخت او از قوانین زیبایی شناسی، آن لحظه در برابر خود، بهجت صدر، پیشکسوت و استاد هنر دانشگاه تهران را می‌دیدم. عنوانی که شاید بارها در زندگی روزمره با او فراموش می‌شد. این شناخت او از زیبایی‌شناسی برایم همیشه حیرت‌انگیز بود و جزو جذابیت‌های او. این قوانین، چشمان تیزبین او را تنها در چهارچوب بوم به نقد وانمی‌داشت، از حساسیت به طرز لباس پوشیدن اطرافیان گرفته تا چیدمان منزل و یا کوچکترین لکه و فرمی در محیط او را به عکس‌العمل وامی‌داشت، و چه درست...
بهجت صدر با وجود ۵۰ سال اختلاف سن، اما بسیار جوان‌تر از من می‌نمود، دیوانه هوشمندی که به دیوانگی می‌بالید و از هر قانونی گریزان بود. مگر قوانینی که خود برای زندگی وضع می‌کرد. ۳ سال پیش در موزه هنرهای معاصر تهران نمایشگاهی داشت.
در کادر این نمایشگاه جلسه سخنرانی با حضور آقای مجابی درباره بهجت صدر ترتیب داده شده بود... بهجت صدر تا مدتها بعد با هیجان از آن روز سخن می‌گفت. چرا که هنگام سخنرانی تمام صندلی‌های سالن خالی بود و این او را هیجانزده می‌کرد.
می‌گفت: ای کاش از این واقعه فیلمی گرفته بودی، چقدر از لحاظ محتوا و فرم زیبا بود!! تمام سالن خالی بود! ردیف صندلی‌های خالی! و مجابی درباره‌ام سخن می‌گفت!
سخت می‌شد با او مقابله کرد. با او که همیشه سعی می‌کرد غافلگیر کند. در دوستی‌مان، همیشه او سواره بود و من پیاده؛ و من همیشه به این امید که بالاخره روزی زور من بر او خواهد چربید. اما دست آخر همیشه من 'مات' بودم و او برنده... روزی هنگام رفتن از آتلیه‌ام، دو بوم سفیدی را که چشمش را گرفته بود به او دادم. لحظه‌ای بعد، نگاهش بر روی کاغذ بافت‌داری در گوشه اتاق برق زد. انگاری آن کاغذ فقط برای تحمل فشار کاردک‌های بهجت صدر درست شده بود. برای بيدار کردن هوس نقاشی در او، و پرت کردن حواسش از مرگ (حد اقل برای یک روز)، با بدجنسی کاغذها را جلویش نمایش داده و به او گفتم: هیچ کدوم رو بهتون نمی‌دم. اول بوم‌ها رو نقاشی کنید، بعد اینها رو می‌دم.
خونسرد نگاه کرد. با تمسخر سری تکان داد و گفت: یه زمانی فیل تو ... موش می‌ذاشت، حالا موش تو ... فیل می‌ذاره.
کاغذها را داخل پاکتی گذاشتم و او آنها را با خود برد.
از جذابیت‌های دوستی با بهجت صدر، رفاقت و همنشینی با مرگ بود. همنشینی که به او جسارت زندگی می‌داد. هرچند حضور دائم مرگ در مکالمات روزمره دلیل عشق او به زندگی بود، اما چه بسيار بود لحظه‌های بی‌شماری که به مرگ قرابت بیشتری پیدا می‌کرد تا با زندگی. شاید آن تردید و بی‌قراری که سال‌ها برای سکونت بین تهران و پاریس داشت حالا بین مرگ و زندگی پیدا کرده بود. هر روز صبح این قبیل مکالمات با او، صدای دو رگه ناشی از خواب مرا صاف می‌کرد:
ب:  الو.
م:  سلام.
ب: چی کار کنم؟
م: چی رو؟
ب: بمیرم.
م: بزارین برم مسواک کنم بیام. یه راهی پیدا می‌کنیم.
ب: برم تو سن(رودخانه سن )؟
م: تو سن که نمی‌شه... شنا بلدین!
ب: خوب همین دیگه. چون شنا بلدم، نمی میرم(خنده)!

روز ۲۵ خرداد، پس از انتخابات، هوای ملت و وطن به سرم زد و بعد از دو سال و اندی دوری،تصمیم به بازگشت به تهران گرفتم. نزد بهجت صدر رفتم و با بدجنسی خبر سفر فردا را به او دادم. از کوره در رفت،
ب: - خوب، احمقی!(با نیشخندی عصبی) اصلا حالم بد می‌شه وقتی شما آدم‌های ساده با بازی‌های سیاسی سرتون گرم می‌شه...
م:- این سیاست نیست ، تعصب آدمه نسبت به وطنش. می‌خوام برم.
ب:- برو! حالا ببین! آدم‌های احمقی که گول سیاست رو می‌خورن چطور آخر مضحکه می‌شن.
م: - اصلا با من راجع به این داستان‌ها بحث نکنین، دعوامون می‌شه.(از هفته قبل از انتخابات دائما هیجانات مرا به تمسخر می‌گرفت) بعد هم اصلا چه ربطی به این داستان‌ها داره ! من دلم واسه تهرون تنگ شده.!
خداحافظی سریعی کردم. در راهرو، جلو آسانسور ایستاده بودم و او در درگاهی، با چشمانی وحشت زده مرا می‌نگریست. با وجود غم سنگین و نگرانیِِ دور شدن از او، احساس می‌کردم بالاخره روزی رسید که زور من به او چربید! در درگاهی این پا و آن پایی کرد و گفت:
ب: - دیگه منو نمی‌بینی.
م:- نه بابا. می‌آین تهرون، ملاقاتی‌م اوین.
ب: - مزخرف نگو(عصبی) ! بی‌خود خودت رو گنده نکن! همه اینها اداست. هیچکی کاری به کار تو نداره.
م:- خوب پس اگه من رو نمی‌گیرن، شما هم نمی‌میری!
دکمه آسانسور را به کرات زدم تا قبل از ترکیدن بغض، خود را به داخل آسانسور پرتاب کنم. در نهایت حرف هردو ما درست از آب در آمد. من بلافاصله بعد از ورود به تهران، به اوین رفتم و بهجت صدر ترک ما گفت. این بار هم زور او بود که به من چربید و بازنده من بودم. این او بود که به سفر رفت و مرا غافلگیرانه تنها گذاشت.
بهجت صدر زنی بود زورگو. آنطور که می‌خواست زندگی کرد. متفاوت از همه. دست آخر به مرگ نیز زور گفت و آنطور که می‌خواست رفت، و چه زیبا...
برای میترا حنانه، نرمین صادق، نیما سلیمانی، آزیتا سعیدی، سیما و مجید کنی و مرجان وحید غمگینم..

+ نوشته شده در  Tue 25 Aug 2009ساعت 11:3 PM  توسط ف.شبانه  | 

وزیر ارشاد کیست؟

وزیر ارشاد چیست؟

وزیر ارشاد که باید باشد؟

وزیر ارشاد که می تواند باشد؟؟

وزیر یعنی چه؟

ارشاد کدام است؟

 

+ نوشته شده در  Sun 23 Aug 2009ساعت 3:59 PM  توسط ف.شبانه  | 

 

مریل استریپ با فیلم جولی و جولیا یک بار دیگر می درخشد

 

manchurian meryl streep 150.jpg

مریل استریپ بازیگربرجسته سینمای آمریکا که تا کنون ۱۵ بار نامزد جایزه اسکار شده است، یک بار دیگرتوانست با بازی در فیلم «جولی و جولیا»- یک فیلم اجتماعی و خانوادگی با تمی زنانه،  یکی از شورانگیزترین بازی های خود را روی پرده سینما ارائه دهد وباری دیگرتبدیل به محور توجه منتقدین سینمایی  از نیویورک تایمز تا وال استریت جورنال شود. این فیلم در دو روز نخست گشایش آن در آخر هفته گذشته، به عنوان دومین فیلم پرفروش معرفی شد و برخلاف نظریه برخی از منتقدین که تماشای فیلمی درباره آشپزی و خوردن غذا را برای تماشاگران خسته کننده توصیف کرده بودند، با اقبال عمومی روبرو شد.

 سال گذشته نیز فیلم «ماما میا!» - برداشتی از یک موزیکال موفق برادوی با همین نام - با شرکت مریل استریپ درنقش زن پا به سن گذاشته ای که درجشن عروسی دخترش با مردی که پیش ترها دوست داشته روبرو می شود، هرچند مورد حمله شدید منتقدین سینمایی قرار گرفت اما توانست تبدیل به یکی از پرفروش ترین فیلم های تابستانی  شود و بازی مریل استریپ نیز در این فیلم مورد ستایش عموم قرار گرفت.

فیلم «جولی وجولیا»، تازه ترین اثر«نورا افران» نویسنده و کارگردان فیلم های معروفی چون «بیخواب در سیاتل» و «هنگامی که هری سالی را ملاقات کرد» می باشد که داستان دو زن در دو زمان مختلف و دو کتابی است که توسط این دو نوشته می شود. مریل استریپ در نقش جولیا چایلد، سرآشپزمعروف و نویسنده کتاب های موفق و کارآمد آشپزی بازی می کند  و بخش هایی از فیلم، ماجرای دوران اقامت چایلد در فرانسه و فراگیری آشپزی در مدرسه «کوردون بلو» در بیش از نیم قرن پیش است. در بخش دیگر فیلم،  زن جوان وبلاگ نویسی در نیویورک  تصمیم می گیرد در مدت ۳۶۵ روز یک سال،  تمام دستورالعمل های خوراک پزِی این کتاب را عملا تجربه کند.

the hours streep miramax paramount 150.jpg

مریل استریپ که درنوجوانی قصد داشت خواننده اپرا شود و حتی برای این کار آموزش هم دید، درجوانی به بازیگری در تئاتر و سینما دل بست. او از کالج واسار در رشته هنرهای نمایشی و سپس از دانشگاه ییل فارغ التحصیل شد. او در نمایشی به نام ۲۷ گاری پرازپنبه، یکی از آثار تنسی ویلیامز، نامزد دریافت جایزه تونی که اسکارتئاترمحسوب می شود شد. مریل استریپ در سال ۱۹۷۷ با نقش کوچکی درفیلم جولیا از ساخته های فرد زینه مان بازی در سینما را آغاز کرد و یک سال بعد برای بازی در فیلم شکارچی گوزن، ساخته مایکل چیمینو، کاندید جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل اسکار شد. او برای دوفیلم کریمر علیه کریمر و انتخاب سوفی توانست به جایزه اسکار دست یابد و با بازی در نقش های متفاوت ومتنوع نام خود را به عنوان بهترین بازیگر زن دهه هشتاد سینمای آمریکا به ثبت برساند.

 مریل استریپ در طول سال ها بارها نامزد جوایز مختلف تلویزیونی و سینمایی شده است و بارها نیز این جوایز را به دست آورده است. از هم اکنون در جوامع هنری صحبت از نامزدی استریپ برای دریافت جایزه بهترین بازیگر زن سال گلدن گلوب به خاطر بازی  درنقش جولیا چایلد است.  فیلم  تازه «جولی و جولیا» که قرار است  در ماه آینده در بخش پایانی جشنواره سینمایی رم در ایتالیا نیز به نمایش درآید، احتمالا با دریافت نامزدی جوایز گلدن گلوب،  رکورد نامزدی دریافت جوایز سینمایی مریل استریپ که تعداد آن ها هم اکنون به ۲۲ رسیده است را خواهد شکست.

سال گذشته مریل استریپ برای شرکت در دو فیلم « شک» و « مامامیا!» توانست کاندید دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در یک درام سینمایی و بازیگر نقش اول یک فیلم کمدی موزیکال شود اما دو ستاره دیگر، کیت وینسلت برای فیلم جاده انقلابی و سالی هاوکینز برای فیلم « هپی گو لاکی» این جوایز را از آن خود ساختند.

 همین دو نامزدی جایزه اسکار اخیر باعث شد تا مریل استریپ در طول سه دهه فعالیت هنری، رکورد بازیگر قدیمی «جک لمون» را برای دریافت جوایز اسکار بشکند. پیش از این جک لمون توانسته بود در طول ۴۰ سال فعالیت هنری،  ۲۲ بار نامزد جوایز سینمایی مختلف شود و ۴ بار عملا این جوایز را به دست آورد.

مریل استریپ در طول سال ها توانسته است با  به دست آوردن 6 جایزه گلدن گلوب با دوست قدیمی اش جک نیکلسون برابری کند. با این تفاوت که جک نیکلسون اغلب جوایز خود را برای شرکت در فیلم های سینمایی به دست آورده است اما مریل استریپ توانسته است با ایفای یک نقش کوچک در مینی سری «فرشتگان در آمریکا» درباره بیماران ایدز نیز جایزه ای دریافت کند.

مریل استریپ که در حال حاضر ۶۰ سال دارد از لحاظ  دریافت بیشترین جوایزسینمایی با بازیگر افسانه ای هالیوود، کاترین هیپورن مقایسه می شود که چون او توانسته است در مجموع به ۱۲ جایزه سینمایی دست پیدا کند. کاترین هیپورن هم یکی از جوایز اسکار خود برای فیلم «حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟» را در سن ۶۰ سالگی دریافت کرد. او یک سال بعد جایزه اسکار بهترین بازیگر زن سال را برای ایفای نقش اول فیلم«شیر و زمستان» دریافت کرد و بالاخره در سال ۱۹۸۱ پس از برنده شدن اسکار بهترین بازیگر زن سال برای شرکت در فیلم «روی دریاچه طلائی» با شرکت هنری فوندا و جین فوندا کاربازیگری را برای همیشه کنار گذاشت.

+ نوشته شده در  Wed 12 Aug 2009ساعت 11:29 AM  توسط ف.شبانه  | 

فلک را جور بی اندازه گشته است
 
جهان را رسم  وآیین تازه گشته است
 
هزار امروز هم آواز زاغ است
 
گل از بی رونقی ها خار باغ است
 
نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد
 
نه گل خرم نه گلشن خاطرش شاد
 
غم دیرينه گر در سینه داری
 
چه غم گر باده ی دیرینه داری
 
دو چیز اندوه برد از خاطر تنگ
 
نی خوش نغمه ومطرب خوش آهنگ
 
فلک را عادت دیرینه این است
 
که با آزادگان دایم به کین است
 
 
 
 
+ نوشته شده در  Thu 30 Jul 2009ساعت 1:4 PM  توسط ف.شبانه  | 

ونیز

 

 

دو فیلم ایرانی به بیست‌وچهارمین دوره هفته منتقدان جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز راه یافتند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» هفته منتقدان ونیز با انیمیشن افسانه‌ای علمی متروپیا ساخته طارق صالح افتتاح می‌شود.
هفت فیلم اول از جمله فیلم تهرون ساخته نادر تكميل همايون كارگردان ايرانی مقيم فرانسه در این بخش حضور دارند. تهرون درباره مردی شهرستانی است که برای یافتن کار به تهران می‌رود.
همچنین چاله نخستين فيلم بلند علی كريم درباره پیرمردی که در حومه یک شهر زلزله‌زده زندگی می‌کند؛ در بخش خارج از مسابقه هفته منتقدان ونیز حضور دارد.
هفته منتقدان جشنواره ونیز هیات داوری ندارد و فیلم‌های برگزیده براساس رای عوامل فیلم‌ها انتخاب می‌شوند تا مانند فیلم‌های بخش مسابقه رسمی علاوه بر جوایز نقدی شیر طلایی ونیز را دریافت کنند.
رامین بحرانی فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا که سال گذشته برای فیلم خداحافظ سولو جایزه منتقدین فیپرشی را گرفته بود، امسال عضو هیات داوران فیلم‌های اول ونیز است و فیلم زنان بدون مردان ساخته شیرین نشاط کارگردانی ایرانی مقیم آمریکا که با حمایت موسسه ساندنس ساخته شده در بخش مسابقه رسمی جشنواره حاضر است.
شصت‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز 2 تا 12 سپتامبر برگزار و لیست کامل فیلم‌های پذیرفته شده بخش‌های مختلف 30 ژوئیه اعلام می‌شود

+ نوشته شده در  Thu 30 Jul 2009ساعت 12:38 PM  توسط ف.شبانه  | 

دوم مرداد

سالروز در گذشت بامداد شعر ایران

 

 

با من بنشین

جمجمه ها بر بالش مهربان ترند،

در زیر تلی از خاک

تنها،با تل خاک

روی سنگ،پنج انگشت به شکل برج دعا بر گور که از شکاف هاشان مدادهایی تراشیده سر زده اند، در گوشه ی پایین قسمتی از کاسه ی سر

که حفره های چشم آن را چند پر سفید پر کرده اند وبالا در سر لوحه به احمد،

زائر او می گوید:

ـ حالا ترا بهتر می خوانم

ـ و مرزهای نزدیک قربانی دورهای بی مرز می شوند. می اندیشد احمد در خاک.

 

هفتاد سنگ قبر(سنگ احمد)

یدالله رویایی

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 23 Jul 2009ساعت 11:31 AM  توسط ف.شبانه  | 

 

سلامی دوباره

خسرو خان شکیبایی

 

 

+ نوشته شده در  Fri 17 Jul 2009ساعت 10:15 AM  توسط ف.شبانه  |